ااه

ناخدا جون ما بی خیال شو دیگه آخه بابا یکی از موتورها را از دست دادیم چطور می تونیم حتی نزدیک به حفره بشیم

این کلمات باعث ترس ناخدا نمیشه

شاید به همین خاطر بود که با جذبه همیشگیش بهم گفت من شده بدون موتور هم وارده حفره میشم

وقتی ناخدا انقدر محکم حرف می زنه آدم دلش می خوات بره سر کار خودش و هیچی نگه

این پیام سری رو مامور مخفی ما در آخرین تماسش اعلام کرده

به هر حال من سکان سفینه ام را به آدم درستی دادم

کاش ناخدای سفینه ام اینجا بود تا مشکلاته منم حل می کرد

یا حداقل حرفهای قشنگ قشنگ می زد

ناخدا بابا کدخدایی کن

دیگه سفینه ام داره ترک می خوره احساس خورد شدنش بدون اینکه ببینم احساس می کنم

فشار بالاست دنیاست دیگه برای اینکه ازش جدا شم تمام فشارش رو میاره

ای بابا چی کار کنم

آخه چقدر این سوال رو باید از خودم بپرسم