او اون بالا بود و من اون پپایین

یه نگاه بهم کرد و گفت سلام اسم منه

گفتم همیشه گفتم ... نگفتم؟

گفت گفتی باورم داشتی؟

گفتم داشتمممم .... نداشتم؟

گفت می خواستی داشته باشی.... نتونستی ... تونستی؟؟

سرم رو زیر انداختم چشمام پر از آب شرم شد ....

دستش رو آورد زیر چونم رو به بالا آروم فشار داد

گفت چطور گذشت ؟

بغضم ترکید

روی زانوهام نشستم

سرم رو توی دستام گرفتم

و میان هق هق و بغض و بیچارگیم گفتم

نا امید کننده ... نا امید کننده