وقتی کلمات به هم پشت پا میزنند

در غروب جزیره تنهاییم

در نم نم بارون تو خیابون خیس

در واژگان در هم شکسته عاشقان

در نغمه پرندگان سحر خیز

در قایق به دریا زده سهراب

در شمشیر قلاف شده علی

در سر بر نیزه حسین

در برگهای خزان زیر کفش هایمان

در چشمان زیبای معشوق

در قلب پر تپش عاشق

چه چیز را می توان یافت

اگر عشق هوس هست چرا انقدر اتش به اندامم می کشد

اگر هوس نیست چرا زودگذر و بی رمق هست

میان جبر و اختیار را که میگیرند این میشود

آش بی مزه دیگران

هر کسی راهی برای ادامه نابهنجاری روحیش پیدا کرده و اسم آن را عشق گذاشته

دیگر به گل شقایق هم ایمان ندارم

به گمانم او نیز عاشق نباشد

اون که عشق اصلی ماست این به سرمان اورد

در دنیا رهایمان کرد و رفت

زندگی یعنی عشق .....عشق یعنی ماست خیار!!!

من روزه می گیرم ماست خیار نمی خورم به خاطر اینکه خدا گفته نخورم

یعنی من به خاطر خدا ماست خیار نمی خورم

خدا به خاطر من ماست خیار نه یه قدم کوچک بر می دارد

آخ که چقدر دلم ماست خیار می خواهد

شاید کم کم عاشق ماست خیار بشوم

شاید هم نشوم!!!!

 

 

 

*********************************

پاورقی

دوست خوبم که اسم انسان برای خودت برگزیدی لطفا اسم وبلاگت رو توی نظراتت بزار

دوست خوب دیگرم که شمال کشوری و دیگر نظر نمیدی حداقل می گفتی کی هستی بعدش غیب میشد

و خودم که دیگر گوساله ام گاو شده خیلی دلم آب شده