تمام هستيم را در تار و پود وجود تو خلاصه کردم

     باشد که باز هم گمت نکنم!

و

غافل شدم از اينکه هستيم عشقم وجودم را به تو بسته ام

خودم را در سايه های شک و ترديد...نه!

خودم را در نامردی های بی تو بودن...آری!

گم کرده ام

اکنون نه خود را دارم نه هستيم را

حالا به آرزويم رسيده ام

اکنون آرزوی ديگری دارم

آرزو می کنم آرزوی بر آورده شده ام را باطل کنی!

 

شب تاريک تو چشمامه           غم غربت تو نگامه

وقتی تنهايی می خونم           صدای تو تو صدامه