نمناك باران نمي دانم شنيدي برنگشتي و يا اين بار نشنيدي و رفتي نسيم از جاده هاي دور آمد نگاهش كردم و چيزي به من نگفت توو هم در انتظار يك بهانه از اين رفتار رنجيدي و رفتي عجب درياي غمناكي ست اين عشق ببين با سرنوشت من چها كرد تو هم اين رنجش خاكستري را ميان ياد پيچيدي و رفتي تمام غصه هايم مقل باران فضاي خاطرم را شستشو داد و تو به احترام اين تلاطم فقط يك لحظه باريدي و رفتي...

نگريستم به گريستنت، گريستم به نگريستنت، گريستم و تو نگريستي، نگريستم و تو گريستي، گريستم تا نگريستي! مخت چپ كرد يا بازم بگم؟

اموخته ام كه: عشق مركب حركت است نه مقصد حركت .اموخته ام كه: اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد.نه زمان

---------------------------------------------------------------------------------------------

اگر نمئ توانيم آن چيزي راكه دوست داريم به دست آوريم پس بياييد آن چيزي راكه به دست مي آوريم دوست بداريم

---------------------------------------------------------------------------------------------