ديشب در وبلاگ دوست گلم بی نمک يه داستان خوندم گفتم چرا من هم يه داستان ننويسم پس تصميم گرفتم رو کم کنی بيام و نتيجه اش اين شد...

تمام اين قصه فقط يه داستانه و هيچ حقيقتی نداره

با جمشيد قرار داشتم وقتی ديدمش خيلی پکر(داغون؛به هم ريخته؛ناراحت؛له؛آب و روغن قاطی کرده؛و...)بود بهش گفتم جمشيدم عزيزم گلم چی شده چرا اينقدر داغونی ؛هيچی نگفت...دوباره گفتم جمشيدم رفيقم گلم چی شده بگو ديگه ‌‌‌‌؛فقط برگشت با اون چشمهای بابا قوريش يه نگاهی به من کردمی خواست يه چيزی بگه ولی نگفت ديگهاينبار بهش گفتم عزيزم رفيقم گلم خوشکلم جمشيدم نفهم ابله بيشور ده زبون باز کن فکلی ده .....فلان فلان شده ...ده ...ننت.... فلان...؛...خواهرت ده...من که وقت ندارم تا يه عمر اينجا بشينم و به تو زل بزنم .

يهو مثل برق پريد تو هوا يقه من رو چسبيد که به کی بودی فحش می داد ؛بزنم ربت کنم گوجه فرنگی؛آخه آدم له تو مال فحش دادنی(عرضه فحش دادن داری)که انجوری دهنت را باز می کنی و همه چی می گی و...

من که از ترس رنگم رنگ پيرهن تيم ملی فونبال ايران شده بود و زبونم مثل پا های علی...(دلم نمی خوات اسم کسی رو ببرم که خودم يه روز عاشق بازيش بودم)توی جام جهانی تکون نمی خورد . فکرم مثل برانکو از کار افتاده بود و نفس کشيدن برای من مثل دروازه پرتغال دست نيافتنی شده بود ‌...تا اومدم به اين هويج(جمشيد)حالی کنم که بابا من آدمم آدم هم جوگير ميشه و آدم جو گير هم اختيارش دست خودش نيست چندتا مشت و سيلی و ...(چون اين وبلاگ برای زير ۱۸ سال می باشد نمی توانم وقايع را کامل شرح دهم)خوردم...

جمشيد که اوضاع روحيش بد به هم ريخته بود بعد از اينکه دعوا تمام شد و مردم ما را جدا کردند(يعنی من رو از زير آوار هيکل خرکيش کشيدن بيرون)رفت يه گوشه پارک نشست و زار زار گريه می کرد منم که به قول جمشيد رب گوجه فرنگی(له) شده بودم داشتم در به در دنبال ساعتم می گشتم که تو دعوا گم شده بود (فکر نکنيد مال دنيا برای من ارزش داره نه اصلا فقط چون هديه بود دنبالش می گشتم) خلاصه همينطور که داشتم دنبال ساعتم می گشتم چشمم به جمشيد افتاد که داره مثل لوله آب مدرسه راهنمايمون اشک می ريخت دلم براش سوخت رفتم پيشش گفتم جمشيد من را ببخش بد حرف زدم ... يهو بلند شد اومد طرف من...من مثل ميرزا پور سر جام خشکم زد و نمی تونستم تکون بخورم تو دلم داشته می گفتم چه غلطی کردم که جمشيد با اون هيکل گندش من رو در آغوش گرفت مثل اسب آبی که يه مارمولک را بغل کنه گفت :تو ببخش٬ اصلا حالم خوب نيست٬ و زد زير گريه!!!(آخی چه صميميتی)منم که دلم مثل نان نانوايی سر کوچمون هميشه زودی می سوزه بازم سوخت گفتم اشکالی نداره هر احمق ديگه ای هم که جای تو بود همين کار را می کرد من و هل داد عقب و گفت تو مثل اينکه دوباره تنت می خاره...گفتم:ن ن ن ه ه ه ٬ نه٬ نه من من منظورم اين بود که الان که پشيمون شدی نشانه عقل بزرگته و ديگه مثل من احمق نيستی(چی کار کنم جز چاپلوسی راهی ديگه بلد نبودم اگه خدا هم به من ۱۹۰ قد و ۱۰۰ وزن داده بود و البته پول هم داده بود که ديگه منت اين بچه غول را اينجوری نمی کشيدم يه جوری می کشيدم که همه حال کنند...آرزو بر جوانان عيب نيست)چی می گفتم٬ اهان خلاصه بنا نسبت شما خر شد

گفتمش چی شده که اينقدر داغونی گفت با فريبا به هم زدم خوشکم زد بعد از اون همه درد سر که کشيدم مرديکه بچه غول معلوم نيست چه غلطی کرده که همه زحمت های من را به باد داده کلی ماجرا داشتيم که شايد بعدا ناز نکردم و گفتم که چی بوده سريع خودم را جم و جور کردم و محکم گفتم من بقيه پولم را می خواهمکلی زحمت کشيدم هنوز ۲۰۰۰۰ تومانش رو بهم ندادی به من هم مربوط نيست که چه اتفاقی افتاده تو گفتی يه کار کن دوستم داشته باشه من هم اين کار رو کردم حالا معلوم نيست چی شده و چی کار کردی که اينجوری شده٬ نکنه همه اينها فيلمت هست که پول من رو ندی .

جمشيد سريع دست کرد توی جيب شلوار تنگش ( من نمی دونم توی اين شلوار چطوری می نشينه  )و يه تراول ۲۰۰۰۰ تومانی که من قربون اون صفر هاش برم در آورد و دادش به من (می خوام يه ساعت نو بخرم).

بهش گفتم چی شده به هم زدی دوباره زد زير گريهمثل لوله آفتابه اشک از چشماش ميومد گفت خريت ...واقعا هم راست ميگفت ٬ چقدر ترفند زدم اين گاو رو برسونم به اون دختر که ابروش ميارزيد به همه اين بچه غول...البته به من چه من که پولم را تمتم و کمال گرفتم...ولی از آنجايی که حس کنجکاويم گل کرده بود و از اين اوضاع می شد باز هم پول در آورد (از آب گل الود ماهی گرفت)پرسيدم خوب حالا چی شده ...

جمشيد گفت :ببين تو بايد دعام کنی بايد يه کاری بکنی بايد يه فکری بکنی منم گفتم ببين جمشيد حون من را که می شناسی من اصولا به هر آدم نفهم٬ الاغ٬ فلان ....فلان......فلان....دعا نمی کنم...

فکر می کنيد چی شد فکر کنم خودتون بتوانيد حدس بزنيد لعنت به اين زبون که بد موقعه باز می شه آخ کمرم٬ آخ سرم٬ آخ همه تنم الهی دستت بشکنه جمشيد الهی مرگ فريبا رو ببينی الهی...ولش کن ديگه بس

حتما نظر بديد خوشحال می شم