سر بزارم بر سر زیباییت

من که ندارم نفس واهیت

در همه جان شده ای ای طبیب

یاد مرا برد که از ماهیت

در چمن عشق تو ام خاک برد

روی چمن سر در این خاکیت

باز تو گفتی که بیا رای کن

رای مرا نیست به جز عافیت

عافیتم جمله به زیباییت

در پس این نهر چه باشد که کشت

همنفس یار و شکیبایت

گفت مرا عارف از این راه دور

همنفسم عشق نگهبانیم