به نام دوست

من رفته بودم دندان پزشكي!

اين دندان پزشكي عجب جاي رمانتيكيه!

قرار بود دكتر دندانم را پر كنه ، وقتي روي يونيت دراز كشيدم حس عجيبي داشتم

دلم مي خواست از تمام لحظات استفاده كنم !

يونيت را كه زد بره پايين احساس مي كردم دارند مي گزارنم توي قبر ، لحظه اي كه مردم! لحظه اي كه انسان قراره با خدا روبرو بشه  يه لحظه به تمام خاطراتم يه نگاهي انداختم فكر كردم اگه واقعا موقع مرگم باشه آماده ام يا نه ! ولي با خودم گفتم اگه مرده باشم ديگه چه فرقي مي كنه آخه كار از كار گذشته !

وقتي دكتر نور انداخت توي چشمم حس كردم به اونجايي كه تعلق دارم رسيدم ، بازگشت به خانه ! يعني به نور و با خودم مي گفتم كه خدا نور است نور آسمان و زمين ،مثل خدا چون نور است!

دكتر شروع كرد به دستكاري دندانم ...

درد داشتم ، عجب دردي عرق از تمام وجودم سرازير شد!

دكتر مي گفت :دندان نزديك به عصب هست بايد عصب را كنار بزنم و ...

و لي من توي فكر لذت درد بودم!

درد هم يكي از نعمت هاي خداست ،اگه درد نبود يك روز وقتي به خونه مي رسيديم مي ديدم كه يك پامون نيست با خودمون مي گفتيم آهان ديدم يه جوري راه مي رفتم حتما پام زير ماشين اتوبوس جا مانده ! ، انگشتم كجاست ! واي حتما وقتي دستم روي بخاري گذاشته بودم...!

زندگي بدون درد معني نداره ،درد هم يكي از نعمت هاي خداست .

هيچوقت اينطوري درد نكشيده بودم يك حس جديد را داشتم تجربه مي كردم حس درد شديد!

بر اثر درد تمام عضلاتم منقبض شدند و بدنم عرق كرده بود ، دستم را مشت كرده بودم

دندانم درد مي كنه به دستم چه مربوط اينجوري از ناراحتي خودش را جمع كرده!

واقعا بايد از اين بدن ياد بگيريم "چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار" اي كاش ما ها چو يك پيكر بوديم ، اي كاش ... !

دكتر كارش طول كشيد...

با خودم مي گفتم اين همه دستگاه براي ترميم يك دندان و خدا ، خدا تو مرا چطور آفريدي !؟ چقدر طول كشيد؟!

با محبت به من نگاهي كرد و سكوتي پر از حرف به من هديه داد ... ممنونم خدا جون تو بهترين را خلق كرد ... احسنت !

_ بلند شو يك آبي به دهنت بزن و 2 ساعت هيچي نخور ... آهاي حواست كجاست!

_ چي ... آهان ... ممنون دكتر !