Z بسم   Z          

دلا بهانه نگير يار من سفـر کرده

                                  بخواه از خــــــــــــدا، شايدم که برگرده

دلم رميده شد و ميرود به دنبالش

                                 در اين سياه چاله که خود هم پر از درد شده  

اين دنيا داره پوست می اندازه آخه ديگه هيچی مثل قديم نيست

بچه ها به بزرگترها بی احترامی ميکنند

بزرگتر می شوند

 به مدرسه که می روند درس نمی خوانند آخه درس ها سخت شده !

بزرگتر می شوند

بعد از مدرسه به دنبال جنس مخالف کوچه های حسرت را طی می کنند

بزرگتر می شوند

دلشون از اين همه نا ملايمتی روزگار می گيره و آه می کشند

از فلان پسر يا فلان دختر که آنها را تنها گذاشته

شايد برند و يه گوشه ای بنشينند و گريه کنند و بلند بلند شعرهای معين يا

سياوش قميشی را بخوانند و يا چت کنند و درد دلشون را به هر کسی که ديدند 

می گويند و ادعا می کنند که پاکترين عشق را دارند و...

شايد هم يه وبلاگ عشقولانه درست کنند و هر چی غصه که دارند را

برای مردم به نمايش بگذارند

از خدا دلشون می گيره با فرياد می گويند خدا چرا ما را آفريدی و

 چرا عاشق فلانی شدم و چرا ...

بزرگتر می شوند

با هزار تا تجديد دیپلم را نمی تواند بگيرد

 چون همه انرژی اش را در فراق يار از دست داده

 اگه پسر باشه که بيچاره ميره سربازی و با اون جو سربازی ديوانه تر بر می گرده

و اگه دختر باشه بايد توی خيالش کسی را  بسازه که بياد و اون را از تمام دنيا 

بی نياز کنه چندتا کلاس انديشه مثبت ميره و کلی فکر مثبت می کنه ولی

بيچاره يادش رفته که دلش پر از انديشه منفی شده!

بزرگتر می شوند

مرد = معتاد !

زن  = بيمار روانی!    

دوستتون دارم Z