Z  بسم Z

در فاصله اي كه سر خودكار را باز كردم و آن را طبق عادت به ته خودكار چسباندم هزارتا فكر توي سرم ريخت براي اينكه اينجا بنويسم ولي دلم مي خواهد از چيزي بنويسم كه مدتهاست آزارم مي دهد

از تمام دنيا يك چيز است كه من با آنكه دنبالش رفتم ولي هيچ وقت نفهميدم

با اينكه همه جا آن را مي بينم و با اينكه بارها راجب به آن تحقيق كردم و با اينكه بسياري راجب به آن كتاب خواندم و بيچاره من كه هر چه تلاش كردم كمتر رسيدم به اينكه عشق بين تو نفر يعني چه ... !

از 13 سالگي دلم همزباني مي خواست از جنس مخالف الان 9سال از آن زمان مي گذرد ولي هيچ وقت كسي را پيدا نكردم كه واقعا هم زبان من باشد

بيچاره دلم كه هنوز نمي داند در اين دنيا فقط ظاهر مهم است

ديگر زمان هاي ليلي و مجنون ، شيرين و فرهاد، و... گذشته

دلم بيا و حوادث روزنامه را بخوان

دلم بيا و هزار راه نرفته ها را ببين

دلم جستجو را متوقف كن ... ديگر هيچ با من نگو ... كسي براي تو آفريده نشده ... سرنوشت تو مثل عيسي (ع) مجرد بودن است !

ولي تو كه وبلاگ مرا مي خواني ... اگر همزباني داري قرش را بدان اگر كسي تو را دوست دارد به او عشق بورز

و آرزو مي كنم با منطق و گذشت بتوانيد عشقي را كه خدا بين تمام زوج هاي جوان گذاشته حفظ كنيد

آرزو مي كنم هيچ خانواده اي از هم نپاشه ... آمين 

دوستتون دارمZ