بسم الله

صدای الله اکبر موذن داشت سقف خانه را خراب می کرد ولی گويی در دل غفلم هيچ اثری نداشت بی حوصله بلند شدم توی تاريکی با دستانم دنبال سيوشرتم گشتم هيمنطور که توی رختخواب دراز کشيده بودم سيوشرتم را تنم کردم!

بعد آروم بلند شدم تا برم وضو بگيرم همين که پايم را از اتاق بيرون گذاشتم قطرهای باران که گويی انجا ايستاده بودند تا من بيايم بيرون روی سرم ريختند!

با تعجب به اسمان نگاه مردم قطره های باران روی صورتم می خوردند مثل اينکه خدا می خواست از اين بيهوشی چند روزه بيارتم بيرون!

يهو به خودم امدم سرم داشت خيس می شد بايد سريع کلاه می گذاشتم سرم وگرنه بايد سرم را برای وضو خشک می کردم

از پله ها امدم پايين بارون محکم تر شد 

وقتی داشتم وضو می گرفتم همه حواسم به باران بود

من عاشق باران هستم

اين قطره های باران من (دلم) را به روز اولم يعنی به تازگی و تراوت برگرداند

وحالا داره باران می باره همه می گفتند برف مياد ولی خدا را شکر که باران امد

حالا من هم با آسمان گريه می کنم

                                             

  * دارم سعی می کنم عشقولانه ها را زودتر جمع کنم به زودی می آيد