داستان شنل قرمزی و دوستان درقرن 21

یکی بود یکی نبود .  غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود .

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلش و جواب نمیده . هرچی SMS هم براش میزنم باز جواب نمده . online  هم نشده چند روزه!!! نگرانشم . چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره !

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم . قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی .

 
مادرش گفت : یا با زبون خوش می ری یا می دمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .

 

شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه می رم . فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان.می خوان ازت خواستگاری کنن واسه پسرشون .

شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد . یا رابین هود یا هیچ کس دیگه!!! من فقط اون و می خوام ...

 
شنل قرمزی با پژوی  206  آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه . بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .


شنل‌ قرمزی : حنا کجا میری ؟؟؟


حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .


شنل‌ قرمزی : ای نا کس حالا تنها می پری دیگه !!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن اُمل بازی در آوردی!!! بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .

 
شنل‌ قرمزی : حتما اون دختره ایکبیری سیندرلا هم هست ؟؟؟


حنا : آره با لوک خوشانس میان .

شنل‌ قرمزی : برو دختره ................................. ( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )

 

 
شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!! ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن . میره جلو سوارش میکنه .

 شنل‌ قرمزی: تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!


نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . با اون مرتیکه ... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون . 

 
شنل‌ قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .


نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش . این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون . زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .


شنل‌ قرمزی: نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید !!!


نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی . جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن !

 
شنل‌ قرمزی: عجب !!!!!!!!!!!!!!

نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک می کنن . دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .

 شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟


نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد . بچه مایه دار شدی ، بقیه همه بد بخت شدن .

بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه . شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست و ... حال نمی کنن . ما هم مجبوریم واسه گذران زندگی این کارا رو بکنیم   .

 

کپی شده از اینجا