نوشت از بی کسی خستم عزيزم

نوشت بی پا و بی دستم عزيزم

 

منم از روی هم دردی نوشتم

می خواستم شرح دهم من سرنوشتم

 

نوشتم چو گل تنهام تو گلدون

نوشتم من غريبم تو بيابون

 

منم تنها تويی تنها دو تنها

چرا با هم نباشيم توی دنيا

 

چرا با هم نخونيم عشق و حسرت

چرا با هم نمونيم توی غربت

 

چرا ابری نشه با هم چشامون

چرا بی کس بمونن ما دلامون

 

بيا با من بمون ای حسرت جان

بيا با من بخون از عشق و درمان

*سلام اين شعر را امروز صبح گفتم ۱۰ دقيقه طول کشيد تا بگمش

راستی شايد يه چند روزی نباشم شما که من را فراموش نمی کنيد

ناز نکن بگو به يادم می مونی!؟