بخاطر تو می نويسم!

سلام

آفتاب هستی بخش من

ای ماه...ای ستاره

امشب تنهايم

من امشب هم

 مثل شبهای قبلی

 مثل بی تو بودن

مثل دل شکسته ام

آری باز تنهايم!

تنهای تنها 

ای رودخانه ی مرگ..... مرا در خود فرو کش

 ای چرخ و فلک تا کی دوری از عشقم را برايم رقم زدی

اگر تيشه فرهاد را در اين بيابان پيدا کنم آن را بر سرم خواهم زد تا خون من هم کنار خون فرهاد روی زمين بريزد

شايد اسمم هرگز مثل فرهاد و مثل مجنون به سر زبانها نيافتد

ولی قلبم چيزی کمتر از اونها نداره

بدون شرايط عاشق می شوم

با شرايط در گير می شوم

و اين شرايط است که باز پيروز می شود

پس باز خواهم گفت

ای رودخانه وحشی مرگ مرا در خود فرو کش!

/ 1 نظر / 5 بازدید
ميثم عشقی

سلام خيلی قشنگ نوشتی سحر خانم اما ای رودخانه مرگ.... برو بعدا بيا که من کار دارم چون ۱-اولا خودم رو درست کنم ۲-مامانم اينا خيلی آرزو ها برام دارن ۳ـخودمم هنوز زندگی نکردم فقط زنده بودم ۴-.............. خيلی با حالی سحری با ِآرزوی صميمانه ترين توفيقات بابای