مغلوب عشق

پیش از اینها فکر می کردم باید بزرگ شد تا مقبول عشق گردید ولی اکنون

 

 می دانم که باید کوچک شد تا مغلوب عشق گردید

 

 

 

مغلوب عشق<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 4 نظر / 9 بازدید
سحر

بارها خود را کوچک کردم چون مغلوب عشقی بزرگ شدم ولی ....وبت قشنگه به کلبه آبجی سحرتم سربزن منتظرت می مونم...

شادی

سلام. فکر کنم اينقدر ها هم که ميگن عشق سخت نباشه؟ اگه فقط خالصانه باشه٬ ديگه مشکل نيست.. نه غالب داره نه مغلوب. موفق باشی دوست من

پرنده کوچولو

سلام خوبی ؟؟؟ راستش شعراشو خيلی دوست دارم... به خاطر همين نوشته هاشو ميزارم..اما چشم برای تنوع م که شده اين دفعه يه چيزه ديگه از کسه ديگه ميزارم ممنون از اين که سر زدی عزيزم... . . . چقدر دوست داشتم حرفهایم را بفهمی چقدر دوست داشتم نگاه هایم را درک کنی چقدر میخواستم یک بار از من بپرسی چرا نگاهت اینقدر غمگین است چرا لبخندت این قدر بی رنگ است ؟اما افسوس هیچ کس نبود و من همیشه بودم و تنها دفتر پر از خاطره ، آری با شما هستم ، شمایی که بی تفاوت گذشتید و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمان تو همیشه بارانی است از کنارم ...

شايد دوست علي

سلام جنگ با عشق ، جنگ با معشوق ، هركز من سالها مغلوبم ، ولي سرنوشت من از اول او نوشت خوش نويس است او بد نخواهد نوشت