بيابان فنا

مدتی است که ذهنم خشکيده فکر کنم اين شعر می تونه کمکم کنه اين شعر را خيلی وقت پيش گفته بودم

در بيابان فنا ما به كـجا خواهيم رفــــت<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يار آمد چه بگوييم به كـجا خواهيم رفــــــت

دوش گفتم كه به ميخانه مقيم خــواهم شد

ساقي رفت و كجا شد به كـجا خواهيم رفـــــت

از عطش بر سر جامت لب خويشتن نهادم

جام بشكست و ميش ريخت به كجا خواهيم رفت

در ميان پيله خويش دست و پاها مي زنيم

پيله باز است و بال آمادست ، به كجا خواهيم از رفت

از عذاب دو عالـــم خواستــــم بگريزم

عارف سوخته دل گفت به كجا خواهيم رفــــت

 

بيابان فنا

 

 

/ 3 نظر / 24 بازدید
سيب

سلام علی . با صحبتهات موافقم. راستش گاهی وقتها خودم هم از مبارزه خسته ميشم . اما خوب که فکر ميکنم ميبينم من به همين خاطر به دنيا اومدم . تا مبارزه کنم . حتی شايد بعضی وقتها خيلی خسته و آزرده بشم اما سرنوشت من اينه ... من به کارم اعتقاد دارم و همچنين اعتقاد به اين که من يک معصوميت از دست رفته هستم. منظورم از من ، من شخصی نيست . من از نوع مونث ... در مورد شعرت هم بايد بگم بدک نبود . اما خيلی مايوسانه بود. منو ياد شعرهای نيکوس انداخت. به نظرم ما بايد درست زندگی کنيم و کاری نداشته باشيم کجا ميريم. درست مثه امتحان. ما بايد خوب درس بخونيم و حداکثر تلاشمان را بکنيم . اما لازم نيست مرتب غصه بعدش رو بخوريم . اگه ميخوای ذهنت يه کم از اين حالتی که گفتی در بياد برو نوار (سلانه) تک نوازی حسين عليزاده رو گوش بده . دگرگون ميشی...

مهران صدام ميکنن

سلام اومدم از راه دور اومدم با ماشين بنز اومدم عجب عکسی حال کردم. به روزم اگه حالشو داشتی يه سری بزن.... .............ويليام مهران............

shideh

سلام ميگم کم کم دارم با اين پست های نا اميدانه ی تو من هم نا اميد می شم .ولی خدای اون بالا هنوز حواسش به ما هست.