۵ دقيقه تا خواب

اين را ديشب وقتی می خواستم بخوابم نوشتم ببخشيد اگه خوب نشده!:

((گوشم را تيز ميكنم مي خواهم تمام صداهاي اطرافم را بشنوم، تيك، تيك ،تيك اين اولين صدايست كه توجه مرا جلب مي كند ساعت 10دقيقه از نيمه شب گذشته،اين ساعت هيچ وقت خسته نميشه تا حالا چندتا باطري عوض كردم ولي هنوز كار مي كنه !ساعته من را ياده يكي از زن داخل آشناهامون مي ندازه ،اونم تا حالا چندتا شوهر عوض كرده ولي هنوز چشم به راه شوهر جديده !بي خيال...ديگر صدا،صداي بوق ،بوق،بوق ماشي عروس ،آخ كه اين صدا،آه هر چي جوان ناكام هست را در مياره!ديگر صدا...صداي راه رفتن پدرم در حياط ،حس مي كنم چقدر دوستش دارم،هميشه مي خواستم مثل او باشم ولي بايد قبول كنم كه او فني تر از من است!

ديگر صداي باد،واقعا زيباست ،گويا خدا مي گويد آرام بخوابيد شهر در امن و امان است ...يك صداي عجيب همين الان به گوشم رسيد صداي خروسي كه مي خواند!اگر اين كار را در ده انجام ميداد به جرم بد يمن و شوم بودن همان موقع سرش را مي بريدند!وديگر صدا،هيچ...اگر چراغ را خاموش كنم جهان به تاريكي فرو ميرود من دراز مي كشم و به سقف خيره ميشوم با خودم قرآن مي خوانم وبه آسمان فكر ميكنم افكار در سرم پيچد مثل گرد باد انقدر مي پيچد كه ....ديگر خوابم برده،نمي دانم چه مي شود!))

 

خواب

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
کيمياگر

الله ابهی به اميد آغاز يک دوستی سلام از اينکه با حضورت منت بر من گذاشتی سپاسگزارم گفتی همه با دعوت آمدن اما تو سر خود... اما بايد بگويم که کم سعادتی از اين حقير بوده که تا بحال شما نمی شناختم تا برايتان دعوت نامه بفرستم من دوستان وبلاگ نويس خيلی زيادی دارم و خوشحالم که شما هم به آنها اضافه شديد گفتيد از نوشتهام حس کرديد که دوست ندارم به کسی سر بزنم اما بايد بگويم: درسته گاهی به خاطر مشغله زياد از اين توفيق بي نسيب می شوم اما اگر راه گريزی پيدا کنم حتما به دوستانم سر خواهم زد هر وقت آپ شدید خبرم کنید در پناه حق

يکی مث تو

سلام علی جون خيلی قشنگ بود به منم سر بزن خوشحال می شم

مهران صدام ميکنن

سلام علی جان مرسی از اومدنت،تو پست جديدم گفته بودم چيکار کنی،ولی خب عيبی نداره حالا اينجا بهت ميگم،برای نوشتن اول يه طرح رو تو ذهنت آماده ميکنی،بعد موضوع اصلی داستان رو ،سپس داستان رو بطوری که از اصل موضوع دور نشی وسعت ميدی.برای اينکه بخوای بنويسی کتابی يهت معرفی ميکنم به اسمه ((راهنمای فيلمنامه نويس ــ نوشته سيد فيلد))خيلی کتاب با تاثيريه.خود من با استفاده از اين کتاب تونستم يه نمره خوب بگيرم. ما هم مثل خودت هميشه به روزيم. تا اونجا که ميتونم بهت سر ميزنم.الان يه چند وقتی دير ميام خونه و چون خسته ام،نميتونم زياد به رفيقا سر بزنم ولی هميشه تو يادتون هستم.منتظر حضورت هستم.موفق باشی. ............ويليام مهران.........

شايد دوست علي

سلام دوباره هم آپ كردم از فردا كه نه ، ولي از شنبه ، ديگه جل و پلاسم رو مي آره تو وبلاگت ، يه جا براي ما بذار كنار اگه هم خسته شدي ، من بيرون نمي روم ، برو يه وبلاگ براي خودت پيدا كن

مهران صدام ميکنن

پنچشنبه رو يادت نره،اخبار سينما.راستی تا يادم نرفته بهت بگم که هيچ فرقی نميکنه ،چه داستان کوتاه چه رمان،بايد ساختار رو رعايت کنن وگرنه يه مشت کلمه بيکاره ،منتظرت هستم،رفقاتو هم خبر کن خوشحالمون می کنی. ............ويليام مهران .............

پرنده کوچولو

در سرزمين حسرت معجزهاي فرود آ مد [ واين خود معجزه ئي ديگر گونه بود]. فرياد كردم،: «- اي مسافر! با من از زنجيريان بخت كه چنان سهمناك دوست مي داشتم اين مايه ستيزه چرا رفت؟ با ايشان چه مي بايد كرد؟» «-بر ايشان مگير!» چنين گفت و چنين كردم. لايه تيره فرو نشست آبگير كدر صافي شد و سنگريزه هاي زمزمه در ژرفاي زلال درخشيد. دندانهاي خشم به لبخندي زيبا شد. رنج ديرينه همه كينه هايش را خنديد. پاي آبله در چمنزار آفتاب فرود آمد بي آنكه از شب نا آشتي داغ سياهي بر جگر نهاده باشم . . من هنوز منتظرتم ها...

شايد دوست علي

سلام بابا من كجا نظر بدم با اين لينكدوني كه گذاشتي قالبت كلاً به هم ريخته من هم آمدم اينجا نوشتم حالا شما عصباني نشو ، تا بوده همين بوده