کرم و آتش 4

 ببخشید از اینکه دور اپ کردم

اینم یه قسمت مونده به آخر

***قسمت چهارم***

زندگی سختی هست

از این طرف رونده از طرف مونده

دلش می خواست شمشیری داشته باشه تا یه لشکری را نابود کنه !

شاید نمی تونست این کار را بکنه

اما شاید اینجوری می تونست حداقل کشته بشه !

درکه وقتی توی پیله ای خیلی سخته

نمی شه این دوره را اونجور که باید تعریف کرد

وقتی فقط تو باشی و عشق

دیگه هیچی نمی مونه که دل ببندی

وقتی تو باشی عشق

کم کم تو هم میمری

بعد فقط عشق میمونه که در تو ظهور و جلوه می کنه

اگه کرمه ما از همه نا امید بشه

 

عشق امیدش میشه

 

دعا کنید بشه

هر کی نا امید بشه موفق میشه !
از غیر دوری کنید و تنها به او دل ببنید...

 

دوستش توی این مدت همه جا را گشت و گشت تا اینکه

یه جایی توی سیاهی شبی نوری دید

نزدیک شد

از دور چادری  که داخلش شمعی روشن سو سو می کرد توجه اش را جلب کرد 

با خودش گفت از اون شعله های قوی فقط همین مونده حتما خیلی زجر کشیده

باید به کرم بگم حتما خوشحال میشه

 

مردی اونجا بود که دائم می نوشت

شب را اونجا موند

و دید مرد تا صبح کنار شمع نشست و نوشت و پاره کرد

کارهای مرد خیلی جالب بود

اون به چی فکر می کرد

دوست دیگه طاقت نیاورد باید به کرم می گفت آتش هنوز زنده هستش !

 

مرد تنها کنار آتش نشسته و می نوشت عشق چیست ؟

بعد چیزهایی جلوش می نوشت

عشق یعنی دوست داشتن زیاد

اما قانع نمی شد کاغذ را پاره میکرد و دوباره می نوشت عشق چیست ؟
عشق یعنی درک طرف مقابل اما باز قانع نمی شد و کاغذ را پاره می کرد

و این کار را بارها و بارها می کرد و نتیجه ای نمی گرفت

او دست از کار کشید و دست به سوی خدا کرد و گفت و ای معشوق عاشقان تو به من بیاموز عشق چیست

 

 

 

 

دوست رفت و رفت تا رسید به کرم

اما با تعجب دید کرم داخل یه پیله سفید خفه شده !

دلش از جا کنده شد

سریع تارها را زد کنار و ...

کرم زنده بود

اما یه اتفاق عجیب افتاده

اون کرم نبود !

از لای تارها یکی شبیه کرم اما خیلی زیبا دیده شد

دوست ترسید و عقب رفت

کرم آروم از تار بیرون میومد

کرم ما دیگه کرم نبود

اون پروانه ای بود که از دولت عشق دارای بالهایی زیبا و لطیف  شده بود

چو ذره گر چه حقیرم ببین به دولت عشق

که در هوای رخت چون به مهر پیوستم (حافظ)

دوست با تعجب نگاه پروانه می کرد و دید او بالهایش را آروم باز کرد و آروم پر زد به هوا

دوست صدایش کرد کرم من آتش را پیدا کردم

پروانه با شنیدن اسم آتش دیگر پر نزد و مستفیم به روی گلی افتاد

_باورت بشه من پیداش کردم

_الان کجاست حالش خوبه سالمه زنده هست

_آره بیا دنبالم بهت نشونش می دهم

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

(حافظ)

پروانه دیوانه وار اشک میریخت ومی رفت و با خودش می گفت

لحظه ی دیدار نزدیکست باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

 

 

ادامه دارد

من که با خوب وبد تو ساختم دیگر چه خواهی ؟!؟

/ 5 نظر / 20 بازدید
دندون درد

نمیدونم منظورت از نوشتن این مطالب دنباله دار چیه ولی احساس می کنم قلمت با روزهای قبل فرق کرده چرا این جوری شدی ؟ انگار یه نفر دیگه ای ! نکنه وبلاگتو اجاره دادی ؟ ای شیطون [قلب][قلب][قلب][قلب]

دندون درد

یه مطلب جدید نوشتم خوشحال میشم بخونیش . راستی سلام . یادم رفت [شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی]

فرشته

سلام دوست خوبم من آپم با سه موضوع اولی یه تصویر بالای صفحه هست برای دعوت از خاتمی موج سوم اگر مایلید روی اون کلیک کنید و آنرا در وب لاگ خود قرار دهید دوم نکته از انجیل سوم اس ام اس شب یلدا [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

فرشته

به من خبر ندادی؟ بد جنس [ناراحت][نیشخند][چشمک]

الهه مهردل

با کعبه گفتم: تو از خاکی من از خاک. چرا باید به دور تو بگردم؟؟ ندا آمد:تو با پا آمدی برگرد.برو با دل بیا تا من بگردم.