داستان شنل قرمزی و دوستان درقرن 21

داستان شنل قرمزی و دوستان درقرن 21

42166230144a3d0f802d17.jpg
یکی بود یکی نبود .  غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود .

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلش و جواب نمیده . هرچی SMS هم براش میزنم باز جواب نمده . online  هم نشده چند روزه!!! نگرانشم . چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره !

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم . قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی .

 
مادرش گفت : یا با زبون خوش می ری یا می دمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .

 

شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه می رم . فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان.می خوان ازت خواستگاری کنن واسه پسرشون .

شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد . یا رابین هود یا هیچ کس دیگه!!! من فقط اون و می خوام ...

 
شنل قرمزی با پژوی  206  آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه . بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .


شنل‌ قرمزی : حنا کجا میری ؟؟؟


حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .


شنل‌ قرمزی : ای نا کس حالا تنها می پری دیگه !!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن اُمل بازی در آوردی!!! بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .

 
شنل‌ قرمزی : حتما اون دختره ایکبیری سیندرلا هم هست ؟؟؟


حنا : آره با لوک خوشانس میان .

شنل‌ قرمزی : برو دختره ................................. ( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )

 

 
شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!! ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن . میره جلو سوارش میکنه .

 شنل‌ قرمزی: تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!


نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . با اون مرتیکه ... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون . 

 
شنل‌ قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .


نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش . این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون . زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .


شنل‌ قرمزی: نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید !!!


نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی . جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن !

 
شنل‌ قرمزی: عجب !!!!!!!!!!!!!!

نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک می کنن . دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .

 شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟


نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد . بچه مایه دار شدی ، بقیه همه بد بخت شدن .

بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه . شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست و ... حال نمی کنن . ما هم مجبوریم واسه گذران زندگی این کارا رو بکنیم   .

 

کپی شده از اینجا

/ 2 نظر / 11 بازدید
shideh

ديگه نمی گم سلام ادم که ده بار سلام نمی کنهخيلی باحال بود ولی به نظر من ما بچه بوديم بيشتر حال می کرديم تا بچه های حالا مگه نه؟ راستی مگه لوک خوش شانس با زيبای خفته به هم زده که رفته با سيندرلا دوس شده؟

شادی

سلام علی جان... مرسی از اين همه لطفی که بهم داشتی. اخ که دلم واسه تک تک کارتون هايي که گفتی چقدر تنگ شد..خصوصا بچه های کوه آلپ.. البته من هنوزم عشق کارتونم و يکی از تفريحاتم ديدن کارتون های والت ديزنيه! در هر حال ياد آوری جالبی بود.مرسی