مرگ بر گناه

در سایه های بی خیالی ،‌زیر چشم نم آلود ابر، به خاطر آرزوهای دور ...

گناه می کنم

چه راحت ، چه بی خیال ،چه بی حیا

غافلم از اینکه روزی ابر، وقتی که بغضش تمام شد می رود و بعد پشت سرش اصل و حقیقتی به اسم خورشید را می بینم که مرا وادار می کند با خودم روبرو شوم

شرمنده ،عرضه نداشتم ... ببخشید ، به حرمت شبنم ببخشید...

 

/ 0 نظر / 18 بازدید