کرم و آتش 5

***قسمت آخر*** 

مرد آروم شمع را روشن کرد و چشمانش را بر روی صحفه سفید کاغذ دوخت

و نوشت

عشق چیست؟

ولی اینبار دیگه چیزی ننوشت و منتظر ماند !

پروانه و دوستش به چادر رسیدند

دوست دست پروانه را گرفت و گفت

ببین آتش اونجاست اما یه چیزی باید بدونی تو نمی تونی برای اون کاری کنی من دیدم که او صبح ها خواهد مرد و شب بعد دوباره زنده می شود

پروانه اشک داخل چشمانش حلقه زد و در هوا برخواست و روی سوی معشوق نهاد

بی هوا بدون وحشت سوی طوفان تو میرم من و درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم

مرد پروانه ای را دید که دور شمع می چرخید

و صدایی در گوشش پیچید گویی صدای پروانه را می شنید !
پروانه می خوند

من و درگیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه تا سکوت هر شب من با هوجومت روبرو شه

با خیاله تو هنوزم مثل هر روز و همیشه هر شب حافظه من پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن با من که درگیر توام چشمات و از من بر ندار من مات تصویر تو ام

تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست آخرین نقطه دنیا تو جهان من همینجاست

تو هیمن جایی و هر روز من به تنهایی دچارم من و نزدیک خودم کن تا تو را یادم بیارم

پروانه چرخ می زد داستانه جدایی را مو به مو تعریف می کرد

او چرخ می زد

چرخ می زد

خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

گشاد کار من اندر کرشمه های تو بست

ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود

نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست

 

مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد

ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست

(حافظ)

شمع کوچک و کوچک می شد و شعله رو به خاموشی گذاشت

 

صبح نزدیک بود

پروانه نشست جلوی شمع و به شعله گفت

دیگه تنها نمی مونم

او شعله را در آغوش کشید

مرد سراسیمه و هیجان زده خواست کاری کند

اما

آتش همه وجود پروانه را گرفت

پروانه در هوا بلند شد

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست (مولانا)

پروانه اروم روی میز افتاد و به آرامش ابدی رسید

از او خاکستری به جای ماند

دوست اشک می ریخت و آروم می گفت

کاش می فهمیدی من بهت چه احساسی داشتم

برای دله من واسه جسم خست ام منی که غرور و تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاود

...

مرد دید که پروانه با آتش یکی شد و خودش نیز آتش شد

مرد قلم را برداشت و  زیر عشق چیست نوشت

عشق یعنی پروانه ... کرمی که عاشق آتش شد

و انقدر برعشقش پافشاری کرد که روزی آتش شد

نوشت

که اگه عشق در زندگی ما بیاید ما نیز می توانیم به آرزوهایمان برسیم

نوشت

اگه به آرزوهامون عشق بورزیم دولت عشق خودش به ما هر آنچه را می خواهیم می دهد

کتاب مرد چاپ شد

میلیونها انسان آن را خواندند

پروانه پرچم عاشق بودن را بلند کرد

بسیاری با عشق پشت کار و تلاش را به خدمت گرفتند و آنها هم مثل کرم قصه ما زیبا شدند و رسیدند به هر آنچه می طلبیدند

هنوز هم خیلی ها وقتی آتشی را می بینند به یاد پروانه می افتند

چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

مرا ز حال تو با حال خویش پروانه

 

خرد که عیب مجانین عشق می فرمود

به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه

 

به بوی  زلف تو گر جان به یاد رفت چه شد

هزار جان گرامی فدای جانانه

 

حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز

فتاد در سر حافظ هوای میخانه

(حافظ)

تمام

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند

آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

یا علی

/ 18 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شما همتون دروغگویین

خوب داری پیش میری. خوشم اومد ازش. اولش نه ولی الان آره. راستی قالب نو مبارک. خیلی قشنگه... بی معرفت شدی...[قهر]

مهشاد

[گریه]عزیزمییییییییییییییییییییییییییییییییییی![بغل] مثه خودم غریب و تنهااااااااا........................[گریه]

مهشاد

به قول معروف__مسافر شهر غمي!غريبي مثله خودمي..........[ماچ][قلب]

مهشاد

سلام عزيزم!ممنونم كه بهم سر زدي[تایید]

مهشاد

خيلي خوشحالم كردي مخصوصا وقتي كه توي اون نظر خصوصي برام از عشقت گفتي.......[چشمک]مطمئنن ميتونيم دوستاي خوبي براي هم باشيم....[عینک]

مهشاد

[خجالت][نیشخند]مطمئناو چه جوري نوشتم؟!!!!!واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي[خجالت] منتظرتم!!فعلا................[خداحافظ][بغل]

مهشاد

[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]* [گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*[گل][بغل][بغل]**[ماچ]*

المیرا

مرسی مهربون از لطفت شما هم برام عزیزی .[گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سحرگاهان كه شبنم آيتي از پاك بودن را به گل ها هديه مي بخشد به آن محراب پاكش آرزو كردم برايت: خوب ديدن ، خوب بودن ، خوب ماندن را ... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

افشین

[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] ** ۲۵ آذر روز ملي مادر خجسته باد ** دوستان آگاه باشيد که ::: ** اين روز به هيچ شخص گروه و حکومتي ربطي ندارد ** روز ملي آريايي مادر - با مستندات و شواهد تاريخيست ... 1 - به گواهي تاريخ ساخت تخت جمشيد , در ماه آذر نخستين زن کارمند در ساخت پرسپوليس جهت زايمان به زايشگاه فرستاده شد - در آن زمان مادران از يک سال مرخصي و حقوق کامل زمان کار برخوردار بودند .. 2 - در روز ۲۵ آذر زايشگاهي در تهران براي مادران ايراني افتتاح شد که بتوانند کودکان خود را به صورت کاملا رايگان زآيمان کنند , از آن روز ۲۵ آذر روز مادر نامگذاري شد .. ** ما هستيم ** ۲۵ آذر روز مادر را همراه مادران در تهران ميدان مادر ( محسني ) و در کرج جشن ميگيريم - ساعت گردهمايي ۱۷ [